کد خبر : 129353
تاریخ انتشار : پنجشنبه 22 مرداد 1405 - 14:24

خبرنگار:فاطمه سادات دهقان

خون شهدا و مشت های گره کرده اربعین امسال را دگرگون کرد

خون شهدا و مشت های گره کرده اربعین امسال را دگرگون کرد
زائران، با مشت‌های گره‌ کرده در کربلا فریاد زدند: «ما پای انقلابمان هستیم.» این، اربعینی بود که همه‌ی معادلات را دشمن را به هم ریخت.

به گزارش رویداد ایساتیس؛مسیری که به سیدالشهدا منتهی میشد، امسال فرق داشت. جنگ، تهدید و موشکی که قرار بود مسیر را خالی کنند؛ اما نشد. نشد که اراده‌ی عاشقان، با گلوله بریزد. نشد که زائر حسین، از راه برگردد. دشمن به مرز شلمچه زد اما مرز دلدادگی عاشقان به ارباب نه تنها طنابش پاره نشد که بیشتر به سوی معشوق گره خورد. کسانی که قصد نیامدن داشتند، بعد از آن حمله، برخاستند و رفتند. انگار که تهدید، انگیزه‌شان را دوچندان کرد.

 

المان‌هایی که فریاد مقاومت سر می‌دادند

در هر قدم تصویری به چشم می‌خورد، تصویر رهبر شهید انقلاب. یکی روی تصویر آن مرد آسمانی بوسه میزد، یکی آن را در بغل می‌گرفت و در دلش غوغایی به پا میشد و دیگری بر لباس و کوله‌اش نصب کرده تا هر‌لحظه با یاد تو باشد.

زائری از باکو، با چشمانی بارانی، دست می‌کشید روی عکس آقا و زیر لب نجوا می‌کرد: «کسی که با او دشمنی کند، خدا لعنتش کند، بسوزد و نابود شود.»

عراقی‌ها هم در کنار ایرانی‌ها، پرچم سرخ انتقام را به دست گرفته بودند و در میان مسیر کربلا فریاد انتقام سر می‌دادند.

زائران، با حرکت نمادین پرتاب موشک با دست‌هایشان، به قدرت موشکی ایران اشاره می‌کردند. مشت‌هایی گره‌ کرده، که هر کدام، با رهبر شهید تجدید پیمان می‌کردند و مرگ بر صهیونیست می‌گفتند. صدای «مرگ بر آمریکا» از جان هر ایرانی و عراقی و هر سو بیرون می‌آمد و خانواده‌ی شهدای ناو دنا هم در کربلا این فریاد را سر می‌دادند.

 

حضور ۱۶۸ شهید میناب

بین همین جمعیت، رد پای ۱۶۸ شهید میناب، روی خاک عراق ماند. از دانش آموزی که با کوله‌پشتی صورتیش آمده بود تا بگوید: «ما همیشه به یادشان هستیم، به نیابتشان آمدیم.» تا المان کوله صورتی که به همت معاونت فرهنگی مشهد، برای رساندن فریاد مظلومیت کودکان مدرسه‌ی میناب به نجف اشرف منتقل شده بود. خودش مرثیه‌ای بود برای ظلم‌ستیزی، فریادی بود برای انتقام. کوله‌ای که زائران، حرف‌های ناگفته‌شان را بر تن آن نقش می‌زدند.

هنرمندی از اراک، با ابرپرچمی به نام «باید برخاست»، روایت تازه‌ای از عاشورا و خون‌خواهی را به مسیر آورد. روی آن پرچم، اسامی شهدا را نوشت تا یادشان زنده بماند.

 

مادران و پدران قامت خم نکردند

در این مسیر، مادران و پدران شهدا بودند. از شهدایشان، از دل سوخته‌شان، از افتخار داغ‌دار بودنشان گفتند.

پدر شهید سبحان شهدادی گفت: «گذرنامه‌اش را پر کرده بودم که امسال با خودمان بیاید. اما سبحان از ما زودتر آمد. آمد تا ما پدر و مادران مدرسه‌ی شجره‌ی طیبه و خیلی از شهدای دیگر را بدرقه کند.»

مادر شهید دانش‌آموز، محمدصدرا زارعی‌پور، با چشمانی که از غصه می‌درخشید، زمزمه می‌کرد: «محمدصدرا الان جایش خالی است در سقاخانه‌ای که خادم الحسینش بود. مدرسه گفته بود پسرم خیلی فعال است، دوست داشتم فعال بماند؛ اما این حادثه آمد و نگذاشت بچه‌هایمان به آرزوهایشان برسند.»

پدر شهید سورنا حسین‌پور، با صدایی که می‌لرزید، اما استوار بود، گفت: «امسال اربعین را به نیت رهبر شهیدم و پسر شهیدم قدم برداشتیم. هنگام شناسایی پیکر پسرم آنچه از کربلا شنیده بودم را به چشم دیدم. سورنا را با لباس پرسپولیسی‌اش شناختم. خدا شاهد است، نتوانستم به صورتش نگاه کنم‌. تعدادی از بچه‌ها مجروح شدند، بعضی سوختند، بعضی چشم ندارند، بعضی هنوز در بیمارستانند.»

مادر شهید امیرعلی حسن‌زاده، با عکسی که از فرزندش و همسرش در آغوش داشت، روایت کرد: «امیرعلی، کلاس پنجم، حافظ قرآن و بسیجی فعال بود. همسرم دنبال او رفت. انفجار اول، یکی را نجات داد. انفجار دوم، امیرعلی، همسرم و راننده‌ی آژانس، به فیض شهادت رسیدند. کاور ها را که باز کردیم، من از امیرعلی فقط یک کف دست با یک مچ پا پیدا کردم. پیکری نبود. پیکرها همه سوخته و اربا اربا شده، زیر آوار مانده بود.»

مادر شهید ادامه داد:« هیچ وقت نمی‌خواهم چیزی که به کشورم و در راه رهبرم هدیه کردم را پس بگیرم. ما مادران شهدا، خیلی استقامت داریم. الان وقت عزا گرفتن ما نیست. وقت این است که به مردم دنیا بفهمانیم که ما پای انقلابمان هستیم، با رهبر جدیدمان بیعت کردیم. رهبرمان هم مثل ما همدم است و می‌فهمد، چون خانواده از دست داد است و همدرد ماست.»

 

حضور پدر شهید، همسر شهید و داماد شهید در میان جمعیت، بدون تشریفات

در فضای مجازی می‌چرخیدم، خبرنگاری نوشته بود:« ظهر هفتم مرداد، نجف، حرم امیرالمؤمنین(ع). دیداری داشتم با پدر شهید، همسر شهید و داماد شهید. در حرم ایستاده بودم که نگاهم به حضور بی‌آلایش یک روحانی افتاد. نه خبری از همراهان بود، نه تشریفاتی، نه بادیگاردی. فقط یک مرد ساده و بی‌ریا، میان زائران. جلو رفتم، سلام کردم. ایشان با مهربانی مرا در آغوش کشید و دستم را فشرد. باورم نمی‌شد این همه تواضع و مردمی‌بودن در یک شخصیت این‌چنینی. او کسی نبود جز، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدی گلپایگانی، داماد رهبر شهید انقلاب، و پدر شهیده‌ی ۱۴ ماهه، زهرا محمدی گلپایگانی.»

 

آرزویی که برآورده شد

در میان همین موج عظیم زائران، یک روایت پنهان، دلها را می‌فشرد؛ روایت خود رهبر شهید. کسی که در یکی از سخنرانی‌هایش با حسرتی شیرین گفته بودند: «بعضی‌ها عاشق امام حسین‌اند، عاشق اربعین هستند. حالا شماها خیلی‌هاتان که خودتان رفتید، بنده که محروم بودم و مشتاق بودم. گرچه دوریم، به یاد تو سخن می‌گوییم…»

حالا امسال، آن حسرت به اجابت نشسته بود. نه در خواب، نه در خیال، بلکه در عین خاک کربلا. پیکر مطهر او را در حرم امام حسین(ع) تشییع کردند و زائران، به نیابت از او، ستون‌های این جاده را می‌شمردند. هر عمودی که از کنارش می‌گذشتند، یاد آن مرد محروم مشتاق بود. گویی او هم این‌بار، در میان جمعیت بود؛ نه با پیکر، که با نیت هزاران زائری که قدم‌به‌قدم، آرزوی دیرینه‌اش را برآورده می‌کردند.

 

این اربعین، نمایش ایستادگی، بیعتی دوباره با رهبر آسمانی و فریادی از خاک ایران تا آسمان عراق بود. زائران با پاهای تاول‌زده اما دل‌های سرشار از عشق بازمی‌گردند؛ نه برای استراحت، بلکه برای ادامه‌ی راهی که تا ظهور موعود امتداد دارد.

برچسب ها : ،

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.